دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

دل به هر کس رسیدیم سپردیم ولی
قصه عاشقی ما سرو سامان نگرفت
تاج سر دادمش وسیم وزراما ازمن عشق
 جز عمر گران مایه  به تاون نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای باتو شد آغاز که پایان نگرفت...